خرید بک لینک

بِسمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّ حیم

الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدانَا اللَّهُ [1]

تعجیل در امر فرج مقدس اقا امام زمان ( ارواحنا لتراب مقدمه الفداه ) و برای اینکه ان شاءالله قلب نورانیشان متوجه به قلبمان باشد و مطالبمان را سرشار از نورانیت فرمایند، صلواتی با توجه محبت فرمایید .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

از فرازهای نورانی زیارت جامعه کبیره به توفیق الهی رسیدیم به فراز نورانی ؛

مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ مُعْتَرِفٌ بِكُمْ

مُحْتَجِبٌ ؛

اسم فاعل و از احتجاب می آید و به معنی پوشش و مستور کردن است .

ذمّه ؛

به معنای ضمانت و امان است . در واقع می شود این طور معنی کرد که، امام معصوم ( علیه السلام ) کسی هست که ما انسانها را در کنف و جوار خود، از تمام بلاهای موجود، امان داده و پوشانده است و اگر مصیبت و بلایی برای ما اتفاق می افتد، بخاطر این است که خودمان را از این جوار مقدس، دور کرده ایم .

همانطور که امام رضا ( علیه السلام ) فرمودند [2] ؛

کَلِمَةُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَمَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی!

لذا اگر کسی ولایت را به خوبی بشناسد و در این حصار قرار گیرد، خداوند عزیز او را از این دست بلاها حفظ می کند .

و برای او همیشه تقدیر رقم می خورد نه قضا ، چون فکر و نگاهش به محبوبش تغییر کرده است .

مُعْتَرِفٌ بِكُمْ ؛

یعنی به حقانیت شما اعتراف دارم و نسبت به شما معرفت دارم .

یکی از مسائل مهم اخلاقی و سیر و سلوک بحث معرفت است، باید بدانیم برای معرفت پیدا کردن به امام ( علیه السلام ) چه باید کرد و از چه راه هایی وارد شد .

حدیثی هست منتسب به حضرت امام صادق ( علیه السلام ) که شاید مسیرِ رسیدن به معرفت را ، نمایان تر کند .

قال امام صادق ( علیه السلام ) [3] ؛

قَالَ الصَّادِقُ ( علیه السلام ) ؛

نَجْوَى الْعَارِفِينَ تَدُورُ عَلَى ثَلَاثَةِ أُصُولٍ ؛

الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الْحُبِّ

فَالْخَوْفُ فَرْعُ الْعِلْمِ وَ الرَّجَاءُ فَرْعُ الْيَقِينِ وَ الْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَةِ

و بعد می فرمایند :

فَدَلِيلُ الْخَوْفِ الْهَرَبُ وَ دَلِيلُ الرَّجَاءِ الطَّلَبُ وَ دَلِيلُ الْحُبِّ إِيْثَارُ الْمَحْبُوبِ عَلَى مَا سِوَاهُ

می فرمایند، مکنونات قلب عارفان بر سه بخش است ؛

اول - الْخَوْفِ ؛

یعنی ترسیدن از چیزی که در آینده اتفاق می افتد و ناخوشایند است .

مثلا من از جهنم می ترسم و ترسم بخاطر این است که بَدَم می آید ، بودن در جهنم را نا خوشایند می پندارم و خداوند عزیز هم در قرآن سوره نازعات آیه 40 می فرمایند ؛

وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوي 40 فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوي 41

ترجمه ؛

و اما کسی که بترسد از مقام پروردگارش و نفسش را از هوی نهی کند، پس قطعا بهشت ماوی او خواهد بود .

و اما کسی که از مقام و جایگاه مالک و پروردگارش خوف دارد، از هوای نفس دست می کشد و قطعا بهشت جایگاه اوست، هر چند این خوف برای مودتی ها تبدیل به خشیت می گردد، اما باز هم از خداوند عزیز می ترسند ، اما این دفعه، نَه به خاطر عذاب و جهنم ، بلکه بخاطر عظمت پروردگار و رابطه ی زیبایی که بر اثر شکر گذاری به دست آورده است [4] و این قدر با معرفت می شود که در وقت نعمت، شکرگزار است ، هنگام بلا، صبر پیشه می کند و در وقت قسمت کردن روزی، قانع هست و یاد خدا را فراموش نمی کند .

چون از علوم یاد گرفته است که خوف، فرع بر علم است، یعنی اگر می خواهد به مقام خائفین برسد، باید علم داشته باشد و علم سبب می گردد، عظمت الهی را بهتر درک کند، پس کسی که از خداوند عزیز و از عظمت ایشان ترسید و یا حیا کرد ، از بدی ها فرار می کند، ( فَدَلِيلُ الْخَوْفِ الْهَرَبُ ) در واقع دلیل اینکه این مطالب را خوب فهمیده یا نَه، وقتی مشخص می شود که از معاصی پروردگار و مکانهای معاصی و افراد معصیت کار فراری باشد .

دوم - الرَّجَاءِ ؛

یعنی امید به چیزی که در آینده اتفاق می افتد و خوشایند است، پس خوف و رجا ما را به طرف جلو و اینده سوق می دهد، لذا اگر کسی خائف شد، یعنی ترسید و ایستاد، این نوع ترس ، ترس مادی و بی ارزش است، بلکه باید خائف باشد ، از بدی بترسد ، اما ایست نکند ، یعنی در حالی که از اخلاق بد می ترسد، چون ویران کننده ی منافعش هست ، اما در عین حال با اخلاق خوب حرکت می کند و به آینده که بعد از مرگ است، امیدوار میباشد .

کسی که به مرحله ی رجا رسیده ، به زندگی پس از مرگ معتقد است و یقین دارد ، پس دائم در طلبِ خوبی ها ست .

الرَّجَاءُ فَرْعُ الْيَقِينِ وَ دَلِيلُ الرَّجَاءِ الطَّلَبُ .

نکته ؛

خوف و رجا باید با هم باشد، یعنی اگر کار خوبی انجام دادیم و امید به رحمت الهی داشتیم، باید در همان لحظه، خوف و ترس هم داشته باشیم که ممکن است این عمل از ما قبول نشود و بداند که این عمل در شان پروردگار نیست و او هر چند انسان عابدی باشد، بداند که هیچ چیزِ این عبادت، از ناحیه ی او نیست، بلکه همه از ناحیه ی خداوند عزیز می باشد، از حول و قو ه ی خداوند این کار گرفته تا تاثیر بر روی قلب که عمل مثبتی اتفاق افتاده است همه از ناحیه اوست

در همین رابطه آقا امیر المومنین ( علیه السلام ) به فرزندشان توصیه می فرمودند ؛

اگر عبادتِ جن و انس را داشته باشی به آن مغرور نشو ، امید نداشته باش که، این اعمال سبب بخشش تو شود .

امام صادق ( علیه السلام ) می فرمایند [5] ؛

إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَشَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَحْمَتَهُ حَتَّى يَطْمَعَ إِبْلِيسُ فِي رَحْمَتِهِ.

در قیامت خداوند به قدری می بخشد و رحمت خویش را می گستراند که شیطان هم طمع می کند، بخشیده شود .

پس اگر کسی خوف و رجا دارد، باید در آنِ واحد، در باره ی یک عمل، هم بترسد و هم امید داشته باشد و طالب بهترش باشد .

وَ الْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَةِ ، وَ دَلِيلُ الْحُبِّ إِيْثَارُ الْمَحْبُوبِ عَلَى مَا سِوَاهُ

پس کسی که طالب باشد و از دست انداز های دنیا خسته نشود و به راه خود ادامه دهد، به مرحله ای از حب می رسد که شاخه ای از معرفت، محسوب می گردد .

کسی که طالب صفت های امامش می شود تا در خودش ایجاد کند، به مرور زمان، طالبِ خودِ امام ( علیه السلام ) هم می شود ، کسی که از اخلاق امام ( علیه السلام ) خوشش بیاید، صد البته به خود امام ( علیه السلام ) هم محبت و مودت پیدا می کند .

نکته ی یک ؛

پس لازمه ی محبت و مودت داشتن ، شناخت است، اگر کسی امام و محبوبش را بشناسد و بداند که او چقدر بخشنده است ، چقدر عالم است و چقدر پاک است، در عین حال برای کسب این کمالات تلاش هم کرده باشد، حتما به امام ( علیه السلام ) مودت پیدا می کند .

نکته ی دو ؛

البته لازم است بدانیم برای به دست آوردنِ معرفت، باید از غیر محبوب مان دل بِکنیم و تمام قلب را حرم خداوند عزیز و امام مهربان مان کنیم نه قسمتی از ان را

وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام ؛

الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ [6] .

تمام قلب مان را به محبوب مان ببخشیم، نَه قسمتی از آن را ، همه را برای محبوب مان بگذاریم ، کسی که تمام قلبش را گذاشته است، مثل حضرت موسی ( علی نبینا و آله و علیه السلام ) که در میقات، مهمان پروردگار بود . خوردن ، آشامیدن و خوابیدن و.... و هر چیزی که سبب آسایش ظاهری می شد را، فدای دیدار محبوبش کرد و در این چهل شبانه روز، این قَدَر عشق داشت که، خوراکش، دیدار محبوبش بود ، خوابیدن و استراحت کردنش، نجوای با محبوبش بود [7] .

باید از خود سوال کنیم که آیا برنامه های تلویزیونی باعث نشده، نماز یا اعمال عبادی مان به تاخیر بیفتد ؟

آیا برنامه های کامپیوتری و موبایل باعث نشده، نماز یا اعمال عبادی مان به تاخیر بیفتد ؟

آیا شوق به اتمام کار دنیایی باعث نشده، نماز یا اعمال عبادی مان به تاخیر بیفتد ؟

آیا لذت بازی با بچه هایمان، باعث نشده، نماز یا اعمال عبادی مان به تاخیر بیفتد ؟

آیا تنبلی و استراحت، باعث نشده، نماز یا اعمال عبادی مان به تاخیر بیفتد ؟

هر کدام از این آیاها، اگر جواب مثبت داشته باشد، یعنی قسمتی از قلب مان را تسخیر کرده اند و محبوب مان مهجور مانده است .

لذا اگر کسی مودت به محبوبش پیدا کند، از هر چیز دنیایی که سبب آسایش و آرامش است، ناخودآگاه دل می کَنَد، زیرا تنها آرامش دهنده، محبوبش هست و به واسطه ی ایشان قلبش آرام می گیرد .

أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

پس برای به دست آوردن معرفت، باید صداقت قلبِ خودش را در، دَست اندازهای محبت به دنیا، امتحان کند که اگر تسلیم گردید و قلبش امتحان شد و نیّتش هم خالص گردید ، آن موقع عملش قبول می گردد و حرکت اتفاق می افتد .

آقا امام صادق ( علیه السلام ) می فرمایند [8] ؛

ثُمَ النِّيَّةُ تَبْدُو مِنَ الْقَلْبِ عَلَى قَدْرِ صَفَاءِ الْمَعْرِفَةِ

نیت به اندازه ی صافی و پاکی معرفت، هویدا می شود .

پس این نیت تقلیدی که ما انجام می دهیم، فقط برای قبول شدن عمل است نَه حرکت کردن به کمالات .

مثلا وقتی می گوییم دو رکعت نماز صبح می خوانم، قربه الی الله ، یعنی اینکه دو رکعت نماز، فقط برای رضای خداوند می خوانم، خُب، این درست است ، ولی آیا ما صادق هستیم ؟ آیا واقعا برای رضای خداوند است ؟ آیا برای ترس از جهنم ؟ یا میل به بهشت ؟ یا اجبارا می خوانیم ؟ جواب این سوال ها هر چه باشد ، نیت واقعی ما می شود .

در واقع نیتِ واقعی ما نشان می دهد، این عملِ ما، قبول واقع شده یا خیر ؟

همان نیتی که در قلب است و کمتر به زبان جاری می گردد .

آیا نیت واقعی و درونی ما ، با نیت ظاهرمان فرق ندارد ؟

مثلا می گوییم می خواهم برای زیارت به مشهد بروم، اما در دلم چیزهایی ست که صافی و پاکیِ این نیت را خدشه دار می کند، یعنی هم زیارت می کنیم و هم به جاهای دیدنی، برای تفریح می رویم .

یا هم زیارت می کنیم و هم خرید می رویم .

یا در بحث مهمان دعوت کردن ؛ آیا برای اینکه مهمان، حبیب خداست و خداوند، مهمان و مهمان نوازی را دوست دارد، مهمان دعوت کرده ام ؟ یا چون شب های زمستان دراز است و می خواهم حوصله ام سر نرود و وقتی بگذرانم، مهمان دعوت کرده ام ؟

بنابراین اگر مهمان دعوت کردنمان برای رضای خداست، نباید شخصِ مهمان برایمان فرق کند ، پس چرا عده ای خاصی را دوست دارم دعوت کنم ! ! ؟

یا مثلاً از خانم سوال می شود برای چه، کارهای خانه را انجام می دهید ؟

می گوید، چون وظیفه ی زن، خوب شوهرداری یا حُسنِ تبعل [9] است .

بنابراین اگر صافی و پاکیِ این نیت، خدشه دار نشده ، پس چرا ترس از شوهر یا اطرافیان و حرف هایشان در انجام دادن کارهای خانه موثر است ؟

یا وقتی از مَرد، سوال می شود، چرا در خانه به خانم و بچه ها احترام می گذاری ؟

می گوید، چون عیال الله هستند .

پس اگر صافیِ این نیت، دچار تغییر و خدشه نشده، چرا با کلام بَد و با عصبانیت با آنها برخورد می کنیم ؟

باید بدانیم که نیت ظاهری به اندازه ی صافی و پاکی نیت درونی ظاهر می گردد، لذا این عواملی که صافی و پاکی و صداقت نیت درونی را دچار خدشه می کنند، عاملی برای ایستِ روحی و حرکت نکردن به طرف کمالات محسوب می گردد .

آنچه که مهم و حیاتی ست این است که نیت درونی پاک باشد و پاک بماند .

پس در کلام مان و نیت مان بگوییم به توفیق الهی و برای رضای خداوند، فلان کار را انجام می دهم و ان شاءالله روی همین نیت به فضلشان بمانیم .

لذا اگر کسی می خواهد معرفت به امام ( علیه السلام ) پیدا کند، باید نیتِ واقعی خود را اصلاح کند، نَه نیت تقلیدی اش را، که آن هم ان شاءاللهبه توفیق الهی از همین حدیث گهربار آقا امام صادق ( علیه السلام ) درست می گردد .

پس اگر دنبال علم بودیم و به واسطه ی علم، از عظمت الهی ترسیدیم، نتیجه این می شود که، از چیزها و کسانی که مرا از محبوبم جدا می کند، جدا می شوم و فرار می کنم و امید به رحمت محبوبم پیدا می کنم ، با اینکه همه چیز از اوست [10] و من هیچ چیز ندارم .

لذا دلیل و نشانه امیدواری من به رحمت ایشان و امید به رحمتش، طلب و خواستن خوبی ها ست .

پس اگر طالب خیر و خوبی شدم ، محبت به خیر و خوبی هم پیدا می کنم و در نتیجه امام ( علیه السلام ) را با این صفاتش ( خیر و خوبی و پاکی و علم ) می شناسم و از غیر خدا ، هر چه باشد، دل می کَنَم، چون دلم را ان شاءالله و به توفیق الهی، به حضرت دوست داده ام .

والله اعلم .

و من اتبع الهدی .



[1] ) - (7) سوره الأعراف : آیه ﴿43﴾

[2] ) - حَدَّثَنِی اَبِی مُوسَی الْکَاظِمُ عَنْ اَبیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ اَبیهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرعَنْ اَبِیهِ زَیْنِ الْعَابِدینَ عَنْ اَبْیهِ الْحُسَیِنِ عَنْ اَبیهِ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طاَلِبٍ قَالَ حَدَّثَنِیِ رَسُول ُاللّهِ صَلیّ اللّهَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قَالَ حَدَّثَنِی جَبْرئیِل قَالَ سَمِعْتُ عَنِ اللّهِ تَعَالیَ قَالَ ؛

کَلِمَةُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَمَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی!

پدرم و او از پدرش تا به رسول اکرم و او از جبرئیل و او از خداوند متعال نقل کرده که خداوند فرموده است: کلمۀ لااله الا الله، قلعۀ محکم من است و هر که در آن داخل شود، از عذاب من در امان است.سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمی رفتند. دوباره سر را از هودج بیرون آوردند و فرمودند: بِشَرْطِهَا وَشُروُطِهَا وَاَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.گفتن لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ که موجب سعادت است شرایط اساسی دارد، و یکی از شرایط اساسی آن من هستم، یعنی اقرار به ولایت.

منابع ؛

بحارالانوار، ج 49، ص 123، ح 4. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 135.

[3] ) - مصباح الشريعة ؛ ص119

الباب السادس و الخمسون في البيان

قَالَ الصَّادِقُ ع ؛ نَجْوَى الْعَارِفِينَ تَدُورُ عَلَى ثَلَاثَةِ أُصُولٍ ؛ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الْحُبِّ فَالْخَوْفُ فَرْعُ الْعِلْمِ وَ الرَّجَاءُ فَرْعُ الْيَقِينِ وَ الْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَةِ فَدَلِيلُ الْخَوْفِ الْهَرَبُ وَ دَلِيلُ الرَّجَاءِ الطَّلَبُ وَ دَلِيلُ الْحُبِّ إِيْثَارُ الْمَحْبُوبِ عَلَى مَا سِوَاهُ فَإِذَا تَحَقَّقَ الْعِلْمُ فِي الصِّدْقِ خَافَ وَ إِذَا صَحَّ الْخَوْفُ هَرَبَ وَ إِذَا هَرَبَ نَجَا وَ إِذَا [أَشْرَقَ ] نُورُ الْيَقِينِ فِي الْقَلْبِ شَاهَدَ الْفَضْلَ وَ إِذَا تَمَكَّنَ مِنْ رُؤْيَةِ الْفَضْلِ رَجَا وَ إِذَا وَجَدَ حَلَاوَةَ الرَّجَاءِ طَلَبَ وَ إِذَا وُفِّقَ لِلطَّلَبِ وَجَدَ وَ إِذَا تَجَلَّى ضِيَاءُ الْمَعْرِفَةِ فِي الْفُؤَادِ هَاجَ رِيحُ الْمَحَبَّةِ

مصباح الشريعة، ص: 120

وَ إِذَا هَاجَ رِيحُ الْمَحَبَّةِ اسْتَأْنَسَ فِي ظِلَالِ الْمَحْبُوبِ وَ آثَرَ الْمَحْبُوبَ عَلَى مَا سِوَاهُ وَ بَاشَرَ أَوَامِرَهُ وَ اجْتَنَبَ نَوَاهِيَهُ وَ اخْتَارَهُمَا عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ غَيْرِهِمَا وَ إِذَا اسْتَقَامَ عَلَى بِسَاطِ الْأُنْسِ بِالْمَحْبُوبِ مَعَ أَدَاءِ أَوَامِرِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعَاصِيهِ وَ نَوَاهِيهِ وَصَلَ إِلَى رَوْحِ الْمُنَاجَاةِ وَ الْقُرْبِ وَ مِثَالُ هَذِهِ الْأُصُولِ الثَّلَاثَةِ كَالْحَرَمِ وَ الْمَسْجِدِ وَ الْكَعْبَةِ فَمَنْ دَخَلَ الْحَرَمَ أَمِنَ مِنَ الْخَلْقِ وَ مَنْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ أَمِنَتْ جَوَارِحُهُ أَنْ يَسْتَعْمِلَهَا فِي الْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دَخَلَ الْكَعْبَةَ أَمِنَ قَلْبُهُ مِنْ أَنْ يَشْغَلَهُ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى فَانْظُرْ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُ فَإِنْ كَانَتْ حَالَتُكَ حَالَةً تَرْضَاهَا لِحُلُولِ الْمَوْتِ فَاشْكُرِ اللَّهَ تَعَالَى عَلَى تَوْفِيقِهِ وَ عِصْمَتِهِ وَ إِنْ كَانَتْ أُخْرَى فَانْتَقِلْ عَنْهَا بِصَحِيحِ الْعَزِيمَةِ وَ انْدَمْ عَلَى مَا قَدْ سَلَفَ مِنْ عُمُرِكَ فِي الْغَفْلَةِ وَ اسْتَعِنْ بِاللَّهِ تَعَالَى عَلَى تَطْهِيرِ الظَّاهِرِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ تَنْظِيفِ الْبَاطِنِ مِنَ الْعُيُوبِ وَ اقْطَعْ رِبَاطَ الْغَفْلَةِ عَنْ قَلْبِكَ وَ أَطْفِئْ نَارَ الشَّهْوَةِ مِنْ نَفْسِك [3]

[3] منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام، مصباح الشريعة - بيروت، چاپ: اول، 1400 ق.

[4] ) - تحف العقول ؛ النص ؛ ص20

وَ أَمَّا عَلَامَةُ الشَّاكِرِ فَأَرْبَعَةٌ الشُّكْرُ فِي النَّعْمَاءِ وَ الصَّبْرُ فِي الْبَلَاءِ وَ الْقُنُوعُ بِقَسْمِ اللَّهِ وَ لَا يَحْمَدُ وَ لَا يُعَظِّمُ إِلَّا اللَّه [4]

[4] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.

[5] ) - بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج 7 / 287 / باب 14 ما يظهر من رحمته تعالى في القيامة ..... ص : 286

1- لي، الأمالي للصدوق الْفَامِيُّ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ زِيَادٍ الْكَرْخِيِّ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام ؛

[6] ) - بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج 67 / 25 / باب 43 حب الله تعالى ..... ص : 13

[7] ) - مصباح الشريعة، ص: 196

الباب الرابع و التسعون في الشوق

قَالَ الصَّادِقُ ع الْمُشْتَاقُ لَا يَشْتَهِي طَعَاماً وَ لَا يَلْتَذُّ شَرَاباً وَ لَا يَسْتَطِيبُ رُقَاداً وَ لَا يَأْنَسُ حَمِيماً وَ لَا يَأْوِي دَاراً وَ لَا يَسْكُنُ عُمْرَاناً وَ لَا يَلْبَسُ ثِيَاباً لَيِّنَةً وَ لَا يَقِرُّ قَرَاراً وَ يَعْبُدُ اللَّهَ لَيْلًا وَ نَهَاراً رَاجِياً بِأَنْ يَصِلَ إِلَى مَا يَشْتَاقُ إِلَيْهِ وَ يُنَاجِيَهُ بِلِسَانِ الشَّوْقِ مُعَبِّراً عَمَّا فِي سَرِيرَتِهِ كَمَا أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ مُوسَى ع فِي مِيعَادِ رَبِّهِ وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى

وَ فَسَّرَ النَّبِيُّ ص عَنْ حَالِهِ أَنَّهُ مَا أَكَلَ وَ لَا شَرِبَ وَ لَا نَامَ وَ لَا اشْتَهَى شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فِي ذَهَابِهِ وَ مَجِيئِهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً شَوْقاً إِلَى رَبِّهِ فَإِذَا دَخَلْتَ مَيْدَانَ الشَّوْقِ فَكَبِّرْ عَلَى

مصباح الشريعة، ص: 197

نَفْسِكَ وَ مُرَادِكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ دَعْ جَمِيعَ الْمَأْلُوفَاتِ وَ اصْرِفْهُ عَنْ سِوَى مَعْشُوقِكَ وَ لَبِّ بَيْنَ حَيَاتِكَ وَ مَوْتِكَ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَكَ وَ مَثَلُ الْمُشْتَاقِ مَثَلُ الْغَرِيقِ لَيْسَ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا خَلَاصُهُ وَ قَدْ نَسِيَ كُلَّ شَيْ ءٍ دُونَه [7]

مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى ؛ متن ؛ ص445

ترجمه

(باب نود و هشتم در شوق) حضرت صادق (ع) فرمود: كسى كه اشتياق به لقاى پروردگار متعال دارد: اشتهاى طعام و غذا نداشته، و از مشروبات لذيذ استفاده نخواهد برد.

او هرگز با طيب خاطر استراحت و خواب نكرده، و با كسى انس و گرمى پيدا نكرده، و منزل و خانه اى براى خود اختيار ننموده، و در ميان آبادى سكنى نخواهد گرفت. او پوشاك نرم و لطيف در بر نگرفته، و در يك حال برقرار و اطمينان پيدا نكرده، و شب و روز مشغول عبادت و بندگى شده، و تمام نظر و فكر و هدفش رسيدن به مطلوب و آنچه مورد اشتياق اوست خواهد بود. او

مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى، متن، ص: 446

در همه حال با زبان و سخنان داغ و گرمى كه از قلب آرزومند او جلوه مى كند، با خداى محبوب خود مناجات و راز و نياز مى كند. چنان كه حضرت موسى (ع) هنگام ميعاد عرض نمود: پروردگارا من شتاب و عجله فراوان از خود براى لقاى او نشان دادم تا خوشنودى تو را دريابم.[7]

مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى ؛ متن ؛ ص447

و رسول اكرم (ص) حال آن حضرت را به اين گونه تفسير فرمودند كه:

حضرت موسى (ع) در طول رفتن او به كوه سينا و برگشتش كه چهل شبانه روز ادامه پيدا كرد، چيزى را نخورد و آبى نياشاميد و استراحت و خوابى نكرد و اشتهاى چيزى را نداشت، و سراسر اجزاء و اعضاى او شوق به ديدار بود.

پس چون قدم به ميدان شوق گذاشتى پنج تكبير فنا بر خود و بر خواستهاى خود از دنيا بگوى، و از هر چيزى كه الفت و انس دارى وداع كن، و از غير معشوق خود منقطع باش، و خود را از غير آن علاقه اى كه تو را به اشتياق واداشته است منصرف كن، و در اين حال كه خود را فيما بين دنيا و آخرت و زندگى مادى و روحانى مى بينى لبيك گفته، و بگوى كه سراپا در خدمت تو قيام كرده ام و از جان و دل در اطاعتم، البته خداوند متعال آنچه را كه سزاوار تو باشد عطا خواهد فرمود. و اين نكته را متوجه باش كه شخص مشتاق مانند يك فرد غرق شده اى است كه هيچ گونه فكر و اهتمامى بجز نجات خود نخواهد داشت.[7]

[7] منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام، مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1360ش.

[8] ) - بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج 67 / 210 / باب 53 النية و شرائطها و مراتبها و كمالها و ثوابها و أن قبول العمل نادر ..... ص : 185

وَ قَالَ ع إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خَالِصِ النِّيَّةِ فِي كُلِّ حَرَكَةٍ وَ سُكُونٍ لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ هَذَا الْمَعْنَى يَكُونُ غَافِلًا وَ الْغَافِلُونَ قَدْ وَصَفَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى فَقَالَ أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا وَ قَالَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ثُمَ النِّيَّةُ تَبْدُو مِنَ الْقَلْبِ عَلَى قَدْرِ صَفَاءِ الْمَعْرِفَةِ وَ يَخْتَلِفُ عَلَى حَسَبِ اخْتِلَافِ الْأَوْقَاتِ فِي مَعْنَى قُوَّتِهِ وَ ضَعْفِهِ وَ صَاحِبُ النِّيَّةِ الْخَالِصَةِ نَفْسُهُ وَ هَوَاهُ مَقْهُورَتَانِ تَحْتَ سُلْطَانِ تَعْظِيمِ اللَّهِ وَ الْحَيَاءِ مِنْهُ وَ هُوَ مِنْ طَبْعِهِ وَ شَهْوَتِهِ وَ مَنِيَّتِهِ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ.

[9] ) - جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّل

جهاد زن، حسن شوهرداری است.

جهاد زن خوب شوهرداری کردن است،

معنای حسن بسیار عمیق و وسیع است

در این روایت سه بار به سنگینی و خطیر بودن «حسن التّبعّل» اشاره شده است:

واژه ی «جهاد»: «حسن التبعل» در این روایت با عنوان «جهاد» آورده شده است.

واژه ی «حسن»: یک زن می تواند به شکل عادی شوهرداری کند. اما شوهرداری ای جهاد است که « حسن » باشد.

واژه ی «التّبعّل»: در زبان عربی « التّبعّل» باب «تفعّل» هست، و یکی از معانی این باب « تکلّف » هست. یعنی وقتی ریشه ی « بعل» به باب تفعل برود، حکایت از سنگینی و تکلّف وظیفه می کند.

می شد روایت این گونه باشد «جهاد المرأة حسن التباعل»، اما این گونه نیامده است، زیرا در بابت تفاعل نمی توان معنای سنگینی نقش و وظیفه را فهم کرد.

[10] ) - لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ العَظیمِ

برچسب: مُحْتَجِبٌ,بِذِمَّتِكُمْ,مُعْتَرِفٌ,بِكُمْ, نویسنده: بردیا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:53

صفحه بندی